السلام علیک یا ابا عبدالله     (ع)

در انتظار فرج...

اماده شدن برای ظهور
 

Go to fullsize image

 خدايااز هر عيب ونقصي منزهي به حقيقت كه پروردگار مني

پروردگارا برايت از روي بندگي سجده كردم .خدايا عملم ضعيف است دو چندانش كن

خدايا مرا از عذابت روزي كه بندگانت را بر مي انگيزي حفظ كن وتوبه مرا بپذير زيرا كه تو بسيار توبه پذيرو مهر باني                                               

+ نوشته شده در  يکشنبه هجدهم دي 1384ساعت 8:10  توسط مریم  |  نظر بدهید

Go to fullsize image
+ نوشته شده در  شنبه سوم دي 1384ساعت 16:12  توسط مریم  |  یک نظر

خواب بودم .

نور زیادی چشمانم را می ازرد

هنوز چشمانم را باز نکرده بودم .....مردد بودم.

شاید این بار خودش باشد .شاید حاجتم روا شده، شاید امده است ...شاید امده .

تا زمانی که چشمانم بسته است برق امید را می بینم ولی وای      ..وای اگر چشمانم را باز کنم و باز هم تو را نبینم

با امید، امیدی که هزاران بار نا امید شده چشمانم را باز میکنم  خنده ای تلخ بر لبانم نقش می بندد

 که ای عاشق مانده از قافله، باز هم مانده ای

اری این بار هم نور خورشید بود که به چشمانم تابید ودلم را شکست .

خدا یا معبودا خورشید تو هر روز می اید و میرود تو بگو خورشید من کی می اید ....

پناه من کی می اید.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دي 1384ساعت 15:50  توسط مریم  |  یک نظر

 

عجب ریشی

مناظره استاد و دانشجو

گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آيد

گفتم كه نمره ام ده ، گفتا ز من نيايد

گفتم كه نمره دادن بسيار سهل آيد

گفتا ز ما اساتيد اين كار كمتر آيد

گفتم كرم نماييد من را كنيد شما شاد

گفتا كه خوش خيالي كي وقت آن بيايد

گفتم كه نمره هفت بدبخت عالمم كرد

گفتا اگر براي آن هم زيادت آيد

گفتم خوشا دهي كه دست شما دهد آن

گفتا تو كوشش كن كو وقت آن بر آيد

گفتم دل رحيمت كي قصد رحم دارد

گفتا نگوي با كس تا وقت آن بر آيد

گفتم زمان تحصيل ديدي كه چون سرآيد

گفتا خموش جانم ازدست من چه آيد

______________________


باران عشق

 

"شب يلدا در شعر و ادب فارسي"

شب يلدا بلندترين شب سال ، شب اول برج جدي و شب چله بزرگ زمستان است. فرهنگ معين يلدا را برگرفته از ريشه سرياني ( زبان مردم روزگار باستان سوريه " کلده و آشور" ) ذکر مي کند که به معناي "ميلاد" است . مهر پرستان آريايي ، بدنيا آمدن خورشيد را در آن شب که ابتداي انقلاب زمستاني است، جشن مي گرفتند. اين کلمه در زبان مردم اسکانديناوي و شمال اروپا ، با نام jul " يول" شهرت يافت و ميلاد مسيح ، مقارن آن  قلمداد شد. مردم ايران زمين آن را يلدا ناميدند . يلدا در ادبيات و عرفان فارسي تعابير گوناگوني دارد .

بنظر عده اي يلدا درازترين شب سال است و پيشينيان آن را شوم و نحس مي دانستند :

همه شبهاي غم آبستن روز خراب است                                       يوسف روز، به چاه شب يلدا بيند (خاقاني)

اکنون مرا که شام جواني صبوح کرد                                             شبهاي رنج چو شب يلدا دراز شد ( قاضي حميد الدين)

چنان به روشني دل برف سان مناز                                              بس شب چراغ قدر که به يلدا نهاده اند

تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است                                      تو شمع فروزنده و گيتي شب يلدا ( معزي)

عرفا ، شب يلدا را به نور سياهي که نور ذات و نورعالم جبروت است ، اطلاق مي نمايند ( مرات العشاق)

در نظر ايشان يلدا نهايت الوان انوار است که سواد اعظم است ( لمعات عراقي)

ديگر شعرا ، يلدا را چنين توصيف کرده اند :

شگفت نسيت اگر داده اي عنان خرد                                            به روز خوش و طره شب يلدا(مجير بيلقاني)

صحبت حکام ظلمت شب يلداست                                              نور زخوشيد خواه ، بو که برآيد( حافظ)

روز فراق تو که نبينم جمال تو                                                     با من حکايت شب يلدا کند همي(اديب صابر)

غنيمت دان حضور نعمت الله                                                      که دشمن را شب يلداست امروز( نعمت الله ولي

اگر ای عشق پایان تو دور است                       دلم غرق تمنای عبور است

   برای قد کشیدن در هوایت                        دلم مثل صنوبر ها صبور است   

 چرا وقتی كه آدم تنها ميشه

غم و غصه اش قد يك دنيا ميشه

ميره يك گوشه پنهون ميشينه

اونجا رو مثل يه زندون ميبينه

غم تنهايی اسيرت ميكنه

تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه

وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه

غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه

ياد اون شب‌ها می‌افتم زير مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می‌نشستيم من و يار

غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت می‌كنه

ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه

دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه

اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه

غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت می‌كنه

 

 
در زمانی كه مجال گريه نيست
 
پس به حال گريه هم بايد گريست
 
 

 

 
 
نه از دريا و قايق می نويسم
 
نه از زخم شقايق می نويسم
 
به ياد لحظه های با تو بودن
 
به ياد آن دقايق می نويسم
 
 

 
زیارت قبول عزیز
 

عشق

 

چادر شب به کناری بزنیم

پنجره باز کنیم

باد در چین لب پرده بیاندازیم و

راز دل ساز کنیم

بنشین تا بنهم سر به خم گردن تو

بچکانم غم خود داخل پیراهن تو

اشک داغی که بسوزد تن تو

نرم و آهسته بلغزد به سر دامن تو

خیره سر عقربه ها لجبازند

با شتابی به زمان می تازند

تا که روز عقده دل بگشاید

ماه سر می آید

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يک پرنده اسير بی پروازم

با تو اما می رسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشی

واسه تو سقفی ازآهنگ و صدا می سازم

اگه کوچه صدام يه کوچه باريکه

اگه خونم بی چراغ چشم تو تاريکه

می دونم آخر قصه می رسی به داد من

لحظه يکی شده تو آينه ها نزديکه

 


اشتباه

دوست دارم زندگی را با غم سر کنم

دفتری را از اشک چشم تر کنم

نام آن دفتر را نهم دیوان عشق

عشق را عنوان آن دفتر کنم

 

 

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو مي شمارم

منو ببخش اكه بهت خيلي مي گم دوست دارم

 منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميارم

اگه تو رو روست دارم خيلي زياد منو ببخش

اگه تويي اون كه فقط دلم مي خواد منو ببخش

منو ببخش اگه واسه چشمايه تو خيلي كمم

  تو يه فرشته يي اگه فقط من يه آدمم

 منو ببخش اگه برات ميميرمو زنده مي شم اگه با ديوونگيام پيشه تو شرمنده مي شم

 منو ببخش اگه همش ميسپرمت دست خدا

اگه پيشه غريبه ها به جاي تو مي گم شما

منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم نشونيتو نه به شبو نه دسته آسمون بدم

.منو ببخش اگه مي خوام تو رو فقط واسه خودم

ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

 

 

 عزیزم اگه واسه دنیا یه نفری برای من تموم دنیای

 

عصری پاییزی است و هوایی که کم دیده ای/

 

گفتم:این روزها دل خیلی بهانه ی تو را می گیرد .هوای دیدن تو را دارد.

 

گفتی:میدانم همه چیز بهانه ایست

 

برای شانه به شانه"در حال و هوای با هم

 

 

 

 

بودن .رفتن.نشستن.گریستن.

 

گفتم:چرا گریه!رفتن ونشستن درست!

 

گفتی:برای حرمت نگاه ناگهان تو /برای یک دریا حرف نگفته.

 

گفتم:و برای هر انچه که گفتم و گفتم و نشنیدی!

 

گفتی:برای هر انچه خواستم ونبودی

 

.خواستی و نبودمو برای هر چه که

 

نمی دانم.

 

گفتم:در تمام این سختی ها که همه از یادش برده اند تو تنها کسی هستی

 

که هستی.

 

گفتی:در این دل"دلواپسی ای عزیز دل!وقتی تو هستی انگار همه نیستند.

 

(و وقتی همه هستند انگار تو تا الان نبودی)

 

شب از ان شب ها که در عمرت کم دیده ای.

 

 

       دریا دریا ستاره!

 

 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
محمد هستم 25 سال دارم و................احساسم را با کلام نقاشی می کنم

نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
پیوندها
رویش
قلب عاشقانه ام فدای تو
من برای تو نوشتم
دل شکسته
در اعـــمــاق عـشـق
نیلوفرانه
یاد عشق
صورتی
"نون خور های اضافی
گمشده در سایه بغض ترک خورده
مهسا
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
18091

صبح خواهد شد...